X
تبلیغات
زولا

ب مثل بسیجی

بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی

سنگها پرواز می کنند ، عاشقند ، شهید می شوند ...

به عدالت جهان پوزخند زد...  

سنگی فرستاد
گلوله ای پس گرفت
زخمی بر سینه اش
به عدالت جهان پوزخند زد... کوههایمان مگر تمام می شوند؟
پس سنگبارانتان ادامه خواهد داشت..
کوههایمان اگر تمام شدند
خانه های ویرانمان که هست
پس سنگبارانتان ادامه خواهد داشت...

و



وآنک برهوت
و تا چشم کار می کند
دستهای خالی ماست و تانکهای بی شمار شما
پس قلب از کینه سنگ می کنیم و
سنگبارانتان ادامه خواهد داشت...






هیچ سنگی پرواز نمی کند
هیچ سنگی عاشق نیست
هیچ سنگی شهید نمی شود
اینجا
اما
سنگها پرواز می کنند ، عاشقند ، شهید می شوند ...



چه پرندگانی باید باشند
چه عاشقانی
چه شهیدانی
مردمان این سرزمین
که سنگهایش این چنین!

چه مردمانی باید باشند
که دستهایشان
از سنگها پرندگانی عاشق و شهید می سازد!

چه سرزمینی باید باشد
که مردمانش
که سنگهایش این چنین!


کوههایمان مگر تمام می شوند؟
پس سنگبارانتان ادامه خواهد داشت
کوههایمان اگر تمام شدند
خانه های ویرانمان که هست
پس سنگبارانتان ادامه خواهد داشت...

و آنک برهوت
و تا چشم کار می کند
دستهای خالی ماست و تانکهای بی شمار شما
پس قلب از کینه سنگ می کنیم و
سنگبارانتان ادامه خواهد داشت...

سنگ دیده اید بتپد در مشت؟
سنگ دیده اید خون آلود پیش از پرتاب؟
سنگ دیده اید گرم و آفتاب ندیده؟
سنگ دیده اید این چنین؟

من اما دیده ام
در دستان عاشقی که مرگ را به سخره گرفته است
( چنانکه ما زندگی را )
و جای خالی قلبش را با کینه پر کرده است...

سنگی فرستاد
گلوله ای پس گرفت
خمی بر سینه اش
به عدالت جهان پوزخند زد...

از کوههایمان می ترسند
می دانند آبستن هزار انتفاضه است
از خانه هایمان می ترسند
می دانند هر تکه اش سربازانتفاضه است

از قلبهایمان می ترسند
می دانند می تپد در سینه این شعرها که انتفاضه را تکثیر می کند ... 


منبع: وبلاگ تسکین
تاریخ ارسال: جمعه 12 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:17 ب.ظ | نویسنده: بسیجی | چاپ مطلب 16 نظر